غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

382

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از ده درم درنمىگذشت و چون سلطان محمود از آن سفر منصور مظفر بدار الملك غزنين رسيد مسجد جامع و مدرسهء بنا كرد و آن بقاع را باوقاف نقاع معموره گردانيد و بعد از اين وقايع به چند سال سلطان حميده خصال قصد فتح سومنات و قتل بت‌پرستان نكوهيده صفات كرده در عاشر شعبان سنهء سته عشر و اربعمائه با سى هزار سوار غير از جماعتى كه جهة احراز مثوبه غزا بشوق خود متوجه بودند به طرف مولتان روان شد و در منتصف رمضان بدان بلده رسيده عزيمت نمود كه به راه بيابان آن مسافت را طى نمايد لاجرم لشكريان چند روزه آب و علف بار كردند و سلطان بيست هزار شتر ديگر در زير آب و آذوقه كشيد تا ملازمان موكب اعلا اصلا تضئيق نيابند و چون از آن صحراى خونخوار بگذشتند بر كنار بيابان چند قلعه ديدند مشحون بمردان خنجرگذار و مملو از آلات و ادوات پيكار اما حضرت پروردگار رعبى در دل كفار انداخت تا بىاستعمال سيف و سنان آن قلاع را تسليم كردند و سلطان محمود از آن‌جا ببهيسواره روان گشته در اثناء راه بهر شهر كه ميرسيد لوازم قتل و غارت بتقديم ميرسانيد تا در ذى قعدهء سنهء مذكوره بسومنات رسيد و سومنات باتفاق ارباب تاريخ نام بتى است كه هندوان آن را اعظم اصنام اعتقاد داشتند و ليكن از سخن شيخ فريد الدين عطار خلاف اين معنى مستفاد ميگردد آنجا كه مىفرمايد بيت لشگر محمود اندر سومنات * يافتند آن بت كه نامش بود لات و بنابر قول مورخان سومنات موضعى بود در بتخانه‌اى بر كنار دريا و جهلاء هند هرگاه كه خسوف واقع ميشد در آن بتخانه مجتمع ميگشتند و در آن ليالى زياده از صد هزار آدمى بدانجا مىآمدند و از اقصاء ممالك هند نذورات بدان بتخانه مىآوردند و قريب به دو هزار قريه معموره وقف سدنهء آن خانه بود و چندان جواهر نفيسه آنجا موجود بود كه عشر آن در خزانه هيچ پادشاهى باستقلال نميگنجيد و دو هزار نفر از براهمه در حوالى آن بتخانه پيوسته بعبادت مشغول بودند و زنجيرى از طلا به وزن دويست من كه جرسها بر اطراف آن بود از گوشهء آن كنيسه آويخته بودند و در اوقات معينه آن را حركت ميدادند تا از صداى آن براهمه را معلوم شود كه وقت عبادت است و سيصد سرتراش و سيصد مغنى و پانصد كنيزك رقاص ملازمت آن بتخانه مىنمودند و ما يحتاج ايشان را سدنه از نذورات و موقوفات مرتب ميساختند و نهر گنك جوئى است واقع بر شرقى قنوج و دهلى و زعم هندوان آنكه آب آن جوى از چشمهء خلد جريان يافته و آن طايفه اموات خود را سوخته خاكسترشرا در آن آب اندازند و اين حركت را مزيد ستايش دانند القصه چون سلطان در ظاهر آن مكان نزول نمود قلعهء بزرگ ديد بر كنار دريا چنانچه موج آب بخاك‌ريز حصار ميرسيد و خلايق بسيار بر سر باره آمده در مسلمانان مىنگريستند و مىپنداشتند كه معبود باطل ايشان آن جماعت را همان‌شب هلاك خواهد ساخت نظم روز ديگر كين جهان پرغرور * يافت از سرچشمهء خورشيد نور ترك روز آخر ابا زرين سپر * هندوى شب را بتيغ افكند سرلشكر جلادت‌آئين غزنين بپاى قلعه رفته